ديگه هيچكي رو ندارم كه بفهمه دردم رو توي دستاش بگيره اين دو تا دست سردم رو
ديگه هيچكي رو ندارم كه نوازشم كنه با گلاي سرخ بوسه قصه هام رو كم كنه
ديگه هيچكي رو ندارم كه بگم دوسش دارم سرم رو تو وقت تنهايي رو شونش بذارم
ديگه هيچكي رو ندارم كه منم باشم براش اسمم رو صدا كنه با لهن ابي صداش
...............................................................
ديگخ رفتي و من و مثل يه خواب كردي فراموش اوني كه اون روزا ديوونه ي من بود حالا پس كوشنوشته شده توسط الهه | ۱۵ فروردين ۱۳۸۹ ساعت ۰۹:۵۸:۵۲ | آرشيو نظرات (4) :موضوع |
آخرين سنگر سكوته........حق ما گرفتني نيست
آسمونشم بگيري......اين پرنده مردني نيست
آخرين سنگر سكوته.......خيلي حرفا گفتني نيست
اي برادراي خونين......اين برادري تني نيست
موج دستاي منو تو .....دست دريارو گرفته
عكس تو با سرمه ي خون.......... چشم دنيارو گرفته
ما كه از آوارو تركش.......همرو به جون خريديم
تو بگو هم سنگر من..........ما تقاص چيو ميديم
آخرين سنگر سكوته........حق ما گرفتني نيست
آسمونشم بگيري......اين ژرنده مردني نيست
آخرين سنگر سكوته.......خيلي حرفا گفتني نيست
اي برادراي خونين......اين برادري تني نيست
نوشته شده توسط الهه | ۴ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۷:۲۰:۱۸ | آرشيو نظرات (5) :موضوع |
بيا از سر خط باورم كن من عاشق و عاشق ترم كن
نمي خوام قربوني خزون شم تو با دست خودت پرپرم كن
من و ببخش اگه كم آوردم اگه فريب دنيارو خوردم
من و ببخش اگه از روي غفلت دلم و به سياهي سپردم
نزار بيشتر از اين دلم برنجه نجاتم بده از اين شكنجه
بيا پيرهن عشق و تنم كن توي تاريكي ها روشنم كن
منم و غرور تيكه پاره منم و آسمون بي ستاره
نوشته شده توسط الهه | ۴ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۰۷:۱۷:۰۹ | آرشيو نظرات (1) :موضوع |

اخر اين همه بازي يه عالم ترانه سازي تو به باختم شدي راضي تا به بردنت بنازي
بعد كلي عاشقونه اون همه اشك رو گونه خنده هاي بي بهونه تو به من ميگي ديوونه
.........................
بعد اون همه سلام و دل سپردن به كلامو مي سوزوني تو پرامو مي سپري تو به خدامو
ميگي عاشقي همينه نگيري به دل تو كينه يكي اومده تو سينه يكي كه عزيز ترينه
..............................
بعد عمري ناز خريدن با تو تو ابرها پريدن به همه دنيا رسيدن تنها خوبي هاتو ديدن
اين نبود جواب كارم بكني تيره و تارم كاش ميموندي تو كنارم ببيني چه حالي دارم
نوشته شده توسط الهه | ۱ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۰۴:۲۴:۳۶ | آرشيو نظرات (5) :موضوع |
چطور دلت اومد بري بعد هزار تا خاطره تاوان چي رو من ميدم اينجا كنار پنجره
چطور دلت اومد بري چطور تونستي بد بشي تو اوج بي كسيم چطور تونستي ساده رد بشي
چطور دلت مي ياد با من اين جوري بي مهري كني شايد همين الان تو هم داري به من فكر ميكني
چطور دلت اومد كه من اينجوري تنها بمونم رفتي سراق زندگيت نگفتي شايد نتونم
دلم سبك نشد ازت دلم هنوز ميخواد بياي حتي با اينكه ميدونم شايد ديگه منو نخواي
بذار كه راحتت كنم از توي رويات نميرم ميخوام كنار پنجره به يادت اروم بميرم
نوشته شده توسط الهه | ۲۸ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۳۲:۰۰ | آرشيو نظرات (1) :موضوع |

شايد فراموشت شدم شايد دلت تنگ برام
شايد بيداري مثل من به فكر اون خاطره ها
شايد تو هم شب كه ميشه ميري به سمت جاده ها
بگو تو هم خسته شدي مثل من از فاصله ها
با هر قدم برداشتنت فاصله بينمون نشست لحظه اي كه بستي درو شنيدي قلب من شكست؟
يادت بيار كه من كيم . همون كه ميميره برات هموني كه دل نداره برگي بيفته سر رات
نميتونم دورت كنم لحظه اي از تو روياهام تو مثل خالكوبي شدي تو تك تك خاطره هام
از كي داري تو دور ميشي؟از من كه ميميرم برات؟ از مني كه دل ندارم برگي بيفته سر رات
نوشته شده توسط الهه | ۲۸ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۲۹:۳۶ | آرشيو نظرات (1) :موضوع |

شب از پنجره بهم زل زده بمون ماه من پناهم بده
پناهم بده كه بارون مي ياد كه پر پر نشم تو دستاي باد
نترس از من و غروب نگام يه كبريت بكش رو تاريكي هام
بهم شك نكن اگر چه گمم پناهم بده گل گندمم
تو اين لحظه اي كه ماتيم به هم من از تلخيه تو ناراحتم
بگو چي شده كه همراهمي تو هم مثل من كمي مبهمي
پناهم بده اگه بي كسم كه از عمق شب به تو ميرسم
پناهم بده كه نا باورم مگه ميشه كه از ت بگذرم؟
نوشته شده توسط الهه | ۲۸ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۲۷:۳۳ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

مرا حالا نوازش كن كه اين فرصت نره از دست شايد اين اخرين باره كه اين احساس زيبا هست
مرا حالا نوازش كن همين حالا كه تب كردم اگه لمسم كني شايد به دنياي تو برگردم
هنوزم ميشه عاشق بود تو باشي كار سختي نيست
بدون مرز با من باش اگر چه ديگه وقتي نيست
نبينم اين دم اخر تو چشمات غصه ميشينه همه اشكاتو ميبوسم ميدونم قسمتم اينه
تو از چشماي من خوندي كه از اين زندگي خستم
كنار تو فقط ارومم كه از مرگ هم نميترسم
تنم سرده ولي انگار تو دستاي تو اتيشه خودت پلكام رو ميبندي و اين قصه تموم ميشه
نوشته شده توسط الهه | ۲۸ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۲۷:۱۷ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |

حال من دست خودم نيست ديگه اروم نمي گيرم
دلم از كسي گرفته كه مي خوام براش بميرم
باز سرنوشت و انتهاي آشنايي باز لحظه هاي غم انگيز جدايي
باز لحظه هاي نا گذير دل بريدن بازم اول راه و حس تلخ نرسيدن
پاي دنياي تو موندم مثل عاشقاي عالم
تا منو ببخشي اخر تا دلت بسوزه كم كم
مثل آينه رو به رومه حس با تو بودن من
دارم از دست تو ميرم عاشقي كن منو نشكننوشته شده توسط الهه | ۲۸ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۲۴:۵۳ | آرشيو نظرات (0) :موضوع |
درباره وبلاگ
موسيقي دلتنگي
فهرست اصلی
آرشيو ارسال ها
آرشیو موضوعی
موضوعي ثبت نشده است
پیوندهای روزانه
صفحات
[ ۱ ]
كد هاي كاربر
طراح قالب